| چرا نشد؟!!!!
چرا؟!!
دو قالب شبیه هم که جفت می شود ولی......
نشد....!
از کنار هم عبور می کنند
روزگار..... روز میشود ولی
شب درون قلب من
سیاه مانده است
از کدام اشتباه
از کدام کوره راه رفته ام
پاسخی که بی جواب مانده است
سرنوشت.....
دره ای عمیق بین ماست
هرچه دست می کشم نمی رسم
توان بودنم دگر نخواه
آب می شوم
شاعری عجیب پیشه ای است!!!
هر چه گفته ای تباه می شود
با زبان عقل با زبان زور
شعر ها هنوز در تب ردیف مانده اند
اشک ها هم که طعنه می زنند
قافیه هنوز لنگ نام توست.....
آسمان من
بیکرانیت تمام می شود ولی..............
عشق تو ادامه می دهد
نم نمک ببار
بیقرار بارشم بیقرار رفتنم
بیقرار بی قرار
کی تمام می شوم !!!!
|