| شاید که عشق همنفس راه ما نبود
شاید حضور مهر تو از روز خسته بود
شاید نشان ز هستی بودن تلالو وار
تندیس ذهن آن همه بی دست و پا نبود
شاید ولی که نه... به گمانم همین که هست
از التهاب توست که مرا اینچنین نبود
صد بار هم که بخواهی بگویمت
ما جفت هم نه ایم... تو چه خواهی که این نبود
دیگر صدای باد مرا شور هم نداشت
پایان من چنین که نباید....همین نبود!
پیکار می کنم! ولی تو هم که مرا تیشه می زنی!
در قیل قال شهر یکی هم صدا نبود
برفی مدام بر سر من طعنه می زند
در پاکی سپیدی تو رنگ شب نبود!
|