تبليغاتX
چرندیات یک دیوانه

چرندیات یک دیوانه

شاید...!!!
شاید که عشق همنفس راه ما نبود

شاید حضور مهر تو از روز خسته بود

شاید نشان ز هستی بودن تلالو وار

تندیس ذهن آن همه بی دست و پا نبود

شاید ولی که نه... به گمانم همین که هست

از التهاب توست که مرا اینچنین نبود

صد بار هم که بخواهی بگویمت

ما جفت هم نه ایم... تو چه خواهی که این نبود

دیگر صدای باد مرا شور هم نداشت

پایان من چنین که نباید....همین نبود!

پیکار می کنم! ولی تو هم که مرا تیشه می زنی!

در قیل قال شهر یکی هم صدا نبود

برفی مدام بر سر من طعنه می زند

در پاکی سپیدی تو رنگ شب نبود!

نویسنده: rainy man ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀

درباره وبلاگ

روزگاری دیوانه بودم.... من بودم و من بودم و من بودم و خدا!!
حال که تو آمدی،خدا هنوز هست ولی من ....
راستی خانه دوست کجاست؟


لینک دوستان

جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , thelostlover.BlogFa.com , All Rights Reserved
Powered By Blogfa | Template By: TEMPHA.COM