| عبور ثانیه ها محو می شود ٬آری!
دلم تکیده این راه می شود٬ آری!
به زیر کوبش آن ضربه ی نگاه تو
تمام حیثیتم لکه دار می شود٬ آری!
ببین٬ که خسته و رنجور این اراجیفم!
ستون زندگی ام آه می شود٬ آری!
حسود بودم و بر غربیه ها تو بخشیدی
هوای بارش چشمم سراب می شود٬ آری!
و باز آخر این قصه است٬ کلاغ من خوابید
شبم دراز شد٬ صبح می شود؟٬ آری؟!
|