تبليغاتX
چرندیات یک دیوانه

چرندیات یک دیوانه

" .... "
اومده بودم بگیرم غماتو

شبای سکوت و شب بی صداتو

اومده بودم ببینم که بازم می خندی

حتی وقتی که از غم چشاتو می بندی

تو باور نکردی قدمهای من رو

نفسهای مشتاق و اشکای من رو 

 تو کشتی نذاشتی که عاشق بمونم

تو حتی نموندی که من خوب بخونم

نگات رفت و من موندم وسوسه

می یای یا که نه؟ چرا من بدونم؟

برو! عشق بی عشق! من ته کشیدم

دیگه اشکامو من به دستات نمی دم

خداحافظ ای عشق تندیس وارم

برو تا قیامت نمی خوام بمیرم

و خوشبختی تو همیشه دعامه

همون بهتر از من که قسمت براته

دوباره شبه شب همون یار محبوب

دوباره غمه غم وفادار مصلوب

دلم امشب از غم چه بی طاقته باز

می خواد خون بباره واسه قلب پر راز

 

 

نویسنده: rainy man ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀

درباره وبلاگ

روزگاری دیوانه بودم.... من بودم و من بودم و من بودم و خدا!!
حال که تو آمدی،خدا هنوز هست ولی من ....
راستی خانه دوست کجاست؟


لینک دوستان

جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , thelostlover.BlogFa.com , All Rights Reserved
Powered By Blogfa | Template By: TEMPHA.COM