| قصه می شود شروع
دستهایم از نگاه تو عبور می کند
بی صدا
اسم تو ز گوشه گوشه ی دلم شنیده می شود
بر تو دست می کشم و باز
حس تازه ای ز تو...
کشف می شوی!
کیمیای جان من....
خالی ام! تهی ز من نشو
ای تو روح سبز بی قرار من
حال...
هستی تو معنی تمام واژه های بی جواب دفتر دلم
نور من بتاب!
آب می شود به هر نگاه تو
عشق ِ یخ زده ِ درون قلب من
گرم می شوم
آشنا بمان...
ای همیشگی ترین بهار من
دوست دارمت!
|