تبليغاتX
چرندیات یک دیوانه

چرندیات یک دیوانه

"قهوه سرد"
روزهایم به تماشای شب تو

همه قربانی خودخواهی بی عاطفه ی من شده اند

لج و لجبازی ما با همه انگار

کجا گفته ام انگار که هر شب به سلام تو جوابی بدهم

سردیم یخ تر از آن قهوه ی تلخی است که یاد آور دعوای شب است

تو به من محتاجی

من به تو معتادم

کم کم این ثانیه ها می میرند

و تو یک روز که من مرده ام این راز مرا می فهمی

بی خیالش تو که در خواب منی

قهوه تازه چه بویی دارد

تلخی اش گیرا باد

لحظه ی رفتن من نزدیک است

کسی از دور مرا می خواند

می شنوی...!!!

 

نویسنده: rainy man ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀

درباره وبلاگ

روزگاری دیوانه بودم.... من بودم و من بودم و من بودم و خدا!!
حال که تو آمدی،خدا هنوز هست ولی من ....
راستی خانه دوست کجاست؟


لینک دوستان

جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , thelostlover.BlogFa.com , All Rights Reserved
Powered By Blogfa | Template By: TEMPHA.COM