تبليغاتX
چرندیات یک دیوانه

چرندیات یک دیوانه

" جر زنی "
و اتفاق افتاد

خطای بزرگ من

گفتی نبین اما طاقت نیاوردم و چیدم

اما چرا سیب در دستانم نیست

مگر بنا نبود.....

آخ!!!

باز گول خوردم

من چشم می گذارم....

خدا... قایم شو

 آمدم....!!!

نویسنده: rainy man ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀

درباره وبلاگ

روزگاری دیوانه بودم.... من بودم و من بودم و من بودم و خدا!!
حال که تو آمدی،خدا هنوز هست ولی من ....
راستی خانه دوست کجاست؟


لینک دوستان

جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , thelostlover.BlogFa.com , All Rights Reserved
Powered By Blogfa | Template By: TEMPHA.COM