| " تقدیم به عزیزی که این روزها تلاشش تغییر نگاه من است... "
به جرم بخشش تو
هزار آینه را تکه تکه می شستم
ز خون چرک دمل های زخمی قلبم
برای شادی شیطان قلب تو
آری!!
تمام پاکی خود را حراج بنشستم
به جرم ساده گی ام در میان شب پوشان
سراب وسوسه ات را
چو عشق می دیدم
برو بخند به حال و روز من تا صبح
ولی نگو!!!
که عشق تو را بی حساب می دیدم!
تمام شد...
دگر فرصتی نماند ای کاش...
تمام حادثه را در خیال می دیدم!!!
|