تبليغاتX
چرندیات یک دیوانه

چرندیات یک دیوانه

" تقدس آهنی "
کجا پناه ببرم حال که رفته ای

در کدام نقطه پنهان شوم تا یاد بودنت

طعنه ی نبودنت را به رخم نکشد

بی انصاف!

حتی ثانیه صبر نکردی تا سیر ببینمت

برای رسیدن به چه؟

اینقدر بیقرار بودی؟؟

دلم در حسرت خداحافظی نزدیک ماند

و حتی نتوانستم از زمین فراتر بیایم

تو پرواز کردی مقدس من

بالهای آهنی را برای چه می خواستی؟

هنوز در حسرت داستان دیشبم

تکیده ی آوار امروز بودم و تو...

اشک ریزان حسی که نخواستی به اشتراک بنشینیم

آنروز یادت هست؟؟؟

آنگونه در کلیسای سرشار از تفاخر تقدس

 قداستت را می کاویدی؟؟؟

اما ندیدی این گناهکار تو...

هستی اش را به حراج نهاد تا قداست لکه دار نشود

کاش می دانستی از چه نگرانم

کاش می دانستی

بانوی سیاه پوشم

اشکها چه بی سرانجام می ریزند

دلم برایت تنگ شده

کاش....

تنها یک...

خداحافظ همین حالا!!!!

نویسنده: rainy man ׀ تاریخ: ׀ موضوع: ׀

درباره وبلاگ

روزگاری دیوانه بودم.... من بودم و من بودم و من بودم و خدا!!
حال که تو آمدی،خدا هنوز هست ولی من ....
راستی خانه دوست کجاست؟


لینک دوستان

جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , thelostlover.BlogFa.com , All Rights Reserved
Powered By Blogfa | Template By: TEMPHA.COM