حرفایی هست تو دلم
که حتی این چشمای بی پرده ی من هم نمی تونه بخونه
خیس می شه می خواد بمیره
وقتی یاد تو می پیچه میون هر دقیقش
خوابو از دریچه ی شب دور می ریزه
تازه تازه پر می شه از بوی لبهات
تا که با تو تن به تن تو بستر خاطره ها گر بگیره
بازم بباره
آره این بازی عشقه!
ته نداره!!!
|